من می اندیشم پس هستم،چون هستم شک می کنم،چون شک می کنم باید جستجو کنم،چون جسنجو می کنم،امکان دارد خطا کنم، پس حق خطا دارم

مجموعه فیلمها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 21 مرداد ماه سال 1386
باز دوباره صبح شد من هنوز بیدارم...
عجیب بی خواب شده ام این چند شب اخیر.
نمی دانم چرا روزها و شب هایم جایشان را باهم عوض کرده اند.
سکوت شب همیشه برایم آرامش و تمرکز همراه داشته،وقتی همه خوابند ،تنها صدای قدمهای خودم را می شنوم،تنها بر روی کاناپه زرشکی رنگ لم می دهم و کتابی و گاه روزنامه ای ورق می زنم و با کانالها ور می روم..
چایی می نوشم و بدنمم را کش و قوس می دهم،بعد فکر می کنم زندگی تنهایی هم بدک نیست
عود قهوه می سوزانم و چراغها را خاموش می کنم و شمع روشن می کنم آنقدر شمع را نگاه می کنم ودردل می کنم و گاهی از حافظ و مولانا و مشیری و شاملو و فرخزاد می خوانم تا شمع از رو برود و من باشم و دیگر نمیتوان گفت تاریکی شب، بلکه تاریک روشنای صبح....
پرده را کنار می کشم و زل می زنم به آسمان، گاه شکایت می کنم از این همه بی خوابی و گاه صبح بخیر جانانه ای به خدا و آسمان و پرنده ها تحویل می هم ، منتظر می شوم تا کلاغها ،غار غارشان را شروع کنند و بعد گنجشک ها و بعد هم صدای ناله گربه ها.....
این زمان است که حس می کنم بدنم سست شده و می خواهم زیر پتو آرام گیرم.......

عجیب بی خواب شده ام