من می اندیشم پس هستم،چون هستم شک می کنم،چون شک می کنم باید جستجو کنم،چون جسنجو می کنم،امکان دارد خطا کنم، پس حق خطا دارم

سریال کره ای جومونگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 2 مهر ماه سال 1386
بازی آخر بانو...
از بیرون بر می گردم و هنوز لباس هام رو عووض نکرده فنجون قهوم رو پر می کنم وبا اون یکی دستم هم کتابی رو که سر شبی از شهر کتاب خریدم می گیروم دستم و شروع می کنم به خوندنش...
بازی آخر بانو،فنجون قهوه هنوز تو دستمه و لباسهام تنم که به خودم می یامو می بینم صفحه 49 کتابم

ساعت نزدیک 2 نیمه شبه و من در عرض 3-4 ساعت کتاب رو تموم کردم،مثل همیشه که ذهنم جایی دورتر از اتاق در حرکته کف زمین دراز می کشم و چشم می دوزم به سقف و می رم تو نقش گل بانو...

با خودم فکر می کنم توی دنیایی که همه سطحی نگرن و با متر خودشون انسانها رو اندازه می گیرن،زیاد دونستن آدمها بازتاب زیبایی نداره

یعد از مدتها خوندن یک رمان ،تنوع خوبی بود
ذهنم بدجوری درگیر خوندن کتابهایی بود که من گم شده رو بتونم درونشون پیدا کنم