یکشنبه 8 مهر ماه سال 1386
دختری در انتظار پاییز.
چشمانم را بسته ام انتظار می کشم برای روزهای پاییزی تر،
گوش کن پاییز آرام آرام گام بر می دارد،گامهایش را خوب می شناسم ،اما من انتظار روزهایی را می کشم که صدای برگها را زیر گامهایم بشنوم و نم نم باران را روی گونه هایم و باد بوزد و من پرت شوم به روزهای پر از خاطره
این روزها نمی دانم در آستانه فصلی سردم یا فصلی گرم
نمی دانم گرمای درونم را باور کنم که گاه مانند آتشی زبانه می کشد و به جانم می افتد،یا سرمای دستانم را که سوزش تمام اندامم را به لرزه می اندازد....
این منم زنی تنها در آستانه پاییزی به رنگ خاطره
گوش کن پاییز آرام آرام گام بر می دارد،گامهایش را خوب می شناسم ،اما من انتظار روزهایی را می کشم که صدای برگها را زیر گامهایم بشنوم و نم نم باران را روی گونه هایم و باد بوزد و من پرت شوم به روزهای پر از خاطره
این روزها نمی دانم در آستانه فصلی سردم یا فصلی گرم
نمی دانم گرمای درونم را باور کنم که گاه مانند آتشی زبانه می کشد و به جانم می افتد،یا سرمای دستانم را که سوزش تمام اندامم را به لرزه می اندازد....
این منم زنی تنها در آستانه پاییزی به رنگ خاطره



