دست نوشته های یک ذهن پراکنده

آخرین یادداشتها
  ما....
[ بدون عنوان ]
من و من
کمی صداقت با خودم..........
کلاسیک
باور کن حرفهام و باور کن
من به تو نه که به خودم بد کردم.....
[ بدون عنوان ]
آشفته ام
حال و هوی دختر پاییری با شروع پاییز
خسته ام
این روزها.....
لحظه ها را با تو بودن........
روزهایی که گذشت
چقدر گیجم
 
آرشیو
  تیر 1386
مرداد 1386
شهریور 1386
مهر 1386
آبان 1386
آذر 1386
دی 1386
بهمن 1386
اسفند 1386
فروردین 1387
اردیبهشت 1387
خرداد 1387
تیر 1387
مرداد 1387
شهریور 1387
مهر 1387
آبان 1387
آذر 1387
 
موضوعات
  پراکنده
شخصی
 
لینک های روزانه
  مجموعه کتابهای پی دی اف
بسیار جالب-دانلود کتاب تا حالا کسی بهت گفته خواستنی هستی؟
برای لحظه ای آرامش محاسبات تولدی
جالبه حق باکره بودن
 
لینک دوستان
  قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
یوزپلنگان دشتهای وحشی
تمامی هر روزه ام(ساحل)
یه دوست غریبه
دلتنگی های یک مریم(مریم جون و آرین کوچولو)
دختر برفی
Polaris
 
لوگو
  width تصویر بیشتر از 150 پیکسل نباشد.
دست نوشته های یک ذهن پراکنده
 
خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید.
نام کاربری
 
جستجو

 
امکانات
 
تعداد بازدیدکنندگان
5896

طراحی قالب

POWERED BY
BlogSky.com

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

 ترس...

 
 

گاهی با خودم فکر می کنم چی می شد چشمهام رو می بستم و بعد که باز می کردم زندگی تغییر کرده بود؟

یا اینکه چی می شد می تونستم دیگه به هیچ چیز فکر نکنم...

گاهی از ترس خواب های آشفته ای که این روزها زیاد به سراغم می یان چشمهام رو نمی بندم و دائم از این پهلو به اون پهلو می شم... نتیجه این می شه که صبح تمام سرم رو دردی عجیب می گیره و چشمهام می سوزه

نمی دونم خودم باید تغییر کنم یا شرایط اطراف رو باید تغییر بدم تا انقدر روحم عذاب نکشه....

من به دنبال آرامشم

  10:59 AM | دختر پاییز | نظرات [4] نسخه چاپ