دست نوشته های یک ذهن پراکنده

مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

 خاطره

دوست داشتم خاطره داشته باشم...خاطره ای که هر وقت بهش فکر می کنم لبخند بزنم...

دوست داشتم بین روزها ..یه روز متمایز داشته باشم که وقتی بهش فکر می کنم گونه هام سرخ بشه

دلم خواست بین تمام آهنگ هایی که تو لیست مورد علاقه م هست به یکسری حساسیت بیشتری پیدا کنم

و این اتفاق افتاد...

از نیمه های شب بهش فکر می کردم که آیا زمانش رسیده که این خاطره برام ساخته بشه یا نه

می ترسیدم که نکنه اونجوری که من دوست دارم پیش نره...نکنه بعد پشیمون بشم

سرکار تمام حواسم پیش تصمیم بود..نمی تونستم درست کار کنم ترجیح دادم مرخصی بگیرم و برگردم خونه

ساعت ۱۱ خونه بودم...

به سرعت کارامو کردم غذا آماده کردم کیک پختم قهوه درست کردم و حاضر شدم

ساعت ۱۲:۱۵ زنگ در...دیدن چهره آشنا و اتمام تمام حس های بد....

 

و یکشنبه ۱ اریبهشت ۱۳۸۷ برای من خاطره ای شد با بوی بهار و عود ...با طعم پاستا و کیک و قهوه...و ....

 

  11:42 AM | دختر پاییز | نظرات [2] | نسخه قابل چاپ



زاده ی پاییزم ،آرزوهایم در آغوشم،چشمهایم نظاره گر روبه رو، گام بر می دارم در جاده ای به نام زندگی

شناسنامه کامل من...

آخرین یادداشت ها
لحظه ها را با تو بودن........
روزهایی که گذشت
چقدر گیجم
....
اعتراف
گمگشتگی
[ بدون عنوان ]
نفرین
چراغ ها را من خاموش می کنم...چراغ ها رو من روشن می کنم
گریه کن گریه قشنگه.....
عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه
....
تو بزن تا من برقصم
خاطره
کودکی هایم کجاست.............

آرشیو
تیر 1386
مرداد 1386
شهریور 1386
مهر 1386
آبان 1386
آذر 1386
دی 1386
بهمن 1386
اسفند 1386
فروردین 1387
اردیبهشت 1387
خرداد 1387
تیر 1387
مرداد 1387

موضوع بندی
پراکنده
شخصی

لینک های روزانه
لینک دوستان
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
یوزپلنگان دشتهای وحشی
تمامی هر روزه ام(ساحل)
یه دوست غریبه
دلتنگی های یک مریم(مریم جون و آرین کوچولو)
دختر برفی

لوگو
width تصویر بیشتر از 150 پیکسل نباشد.
دست نوشته های یک ذهن پراکنده

خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید.
نام کاربری

جستجو در وبلاگ


تعداد بازدیدکنندگان
4597

طراحی قالب

POWERED BY
BlogSky.com