دست نوشته های یک ذهن پراکنده

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

 

چشمهام رو می بندم و صدات رو می شنوم که بهم می گی دستهات رو بهم بده...ازم می خوای کنارت باشم تا آرومم کنی...نمی دونم چرا باهات لج می کنم چرابهت می گم نمی خوام باشی...در صورتی که توی دلم آرزو می کنم بیشتر اصرار کنی و منو با زور بکشونی سمت خودت

گاهی فکر می کنم وقتی چیزی رو می خوام خیلی بداخلاق می شم نمی دونم چرا حرف

نمی زنم و انتظار دارم بفهمی که دلم چی می خواد..

می خواستم با خودم تنها باشم اما دوست داشتم تو همون دورو بر باشی...می خواستم نگاهت رو حس کنم،بدونم هستی ،می دونی گاهی دلم می خواد ازت فاصله بگیرم اما دوست دارم تو این فاصله رو بشکنی،دوست دارم بفهمی که به بودنت نیاز هست اما از دور

این روزها تلخم،مثل بادومی که با ولع بر می داری تا بخوری اما از تلخیش تمام وجودت بهم

 می ریزه،طعم تلخ خودم رو حس می کنم می دونم...

 

  1:25 PM | دختر پاییز | نظرات [0] | نسخه قابل چاپ



زاده ی پاییزم ،آرزوهایم در آغوشم،چشمهایم نظاره گر روبه رو، گام بر می دارم در جاده ای به نام زندگی

شناسنامه کامل من...

آخرین یادداشت ها
لحظه ها را با تو بودن........
روزهایی که گذشت
چقدر گیجم
....
اعتراف
گمگشتگی
[ بدون عنوان ]
نفرین
چراغ ها را من خاموش می کنم...چراغ ها رو من روشن می کنم
گریه کن گریه قشنگه.....
عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه
....
تو بزن تا من برقصم
خاطره
کودکی هایم کجاست.............

آرشیو
تیر 1386
مرداد 1386
شهریور 1386
مهر 1386
آبان 1386
آذر 1386
دی 1386
بهمن 1386
اسفند 1386
فروردین 1387
اردیبهشت 1387
خرداد 1387
تیر 1387
مرداد 1387

موضوع بندی
پراکنده
شخصی

لینک های روزانه
لینک دوستان
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
یوزپلنگان دشتهای وحشی
تمامی هر روزه ام(ساحل)
یه دوست غریبه
دلتنگی های یک مریم(مریم جون و آرین کوچولو)
دختر برفی

لوگو
width تصویر بیشتر از 150 پیکسل نباشد.
دست نوشته های یک ذهن پراکنده

خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید.
نام کاربری

جستجو در وبلاگ


تعداد بازدیدکنندگان
4620

طراحی قالب

POWERED BY
BlogSky.com